سروده ای از خودم

 

 فتح

در زمستان فراگیر تغزل که سر هر کوهی

صخره رخوت وسستی متبلور شده است،

لحظه ای بی احساس!

از کنار رد پاکوب پریشانی من در گذر است،

و در اندیشه یک فتح،

              پر از انگیزه،

                              همچنان در سفر است.

و در این دامنه سبز سفید کاغذ

به زمین خوردن و سر خوردن هر بار قلم می خندد.

واژه هایم همگی از گذر سرد زمان یخ زده اند.

کوله خیس سرودن به زمین می نهم این بار

                                                            به ناچار !

و علم میکنم از بهر هوا ، چادر صبر.

ابرها حلقه زده گرد سراشیبی بهت.

شیب ها نا پیداست.

ردپا گم شده در پوشش بی وسعت برف.

لحظه بی احساس، ذره ای بالاتر

زیر دیواره مملو ز پیام غربت، حس تهوع دارد.

دسته ای از آن اوج

آن طرف تر از دور، رو به ما می آید.

در میان فوران مه سنگین غروب

بانگ می آید که " سلام"

و جلو دار گروه، خبری میدهد از وضع کلام.

و به من می گوید:

                          " گرده ها هم همگی با قدمش سرشاخند"

و صدایی از عقب دسته ما می آید:

                           " بچه ها، سرقدم آهسته کنید،

                                                          واژه ها در راهند."

سروده ای از مصطفی اعلایی حیدری

 

 

اگر كوسه ها آدم بودند...

 

 دختر کوچولو پرسيد:

اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟ 

آقای کی گفت : اگر كوسه ها آدم بودند:

توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي مي ساختند، همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند و مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.  

برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد، گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،

چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است!

برای ماهی ها مدرسه ميساختند  وبه آنها ياد ميدادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند. درس اصلي ماهيها  اخلاق بود. به آنها مي قبولاندند كه زيباترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند.

به ماهی كوچولوها ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند.

آينده  ای كه فقط از راه اطاعت به دست مي‏آيد.

اگر كوسه ها آدم بودند، در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:

از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند، ته دريا نمايشنامه  به روی صحنه مي آوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان  شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه مي رفتند. همراه نمايش،آهنگهاي مسحور كننده يی هم  مي نواختند كه بي اختيار ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها مي كشاند.

در آنجا بي ترديدمذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت: 

  "زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز مي شود"

 برتلد برشت

 

آب گل آلود

 

در برهه ای که ما در ایران زندگی میکنیم، پیچیدگی خاصی در نهاد های مدنی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... بوجود آمده. است. اما نظرات افراد راجع به این وضعیت و چگونگی مواجهه با این چالشها متفاوت است. در پست قبلی، عنوان کرده بودم که این نابسامانی ها حتی روی کوه رفتن من تأثیر گذاشته، وای به حال امور مرتبط با آن.

با توجه به التهابی که  گریبان گیر جامعه شده و با توجه به خرد بعضی از بزرگان سیاست و جامعه شناسی، بهترین گزینه در مقابل این هرج و مرج، دروی از تنش و خشونت و تدبیر برای آینده است. به این ترتیب به دو هدف دست خواهیم یافت:

اول آنکه با فروکش کردن التهابات، عملکرد ناصحیح دولتمردان برای آنانکه در غفلت به سر میبرند مشخص میشود و این عدم اعتماد ملی افزایش خواهد یافت و همگان را به سوی گامهای مثبت  سوق میدهد و در پایین ترین سطح، مردم را به تفکر عمیق تری وا میدارد.

دوم آنکه با تدبیر و آینده نگری و دوری از احساسات، می توانیم زمینه ساز رشد کشور را فراهم  آوریم.

آیا می‌دانید: داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالت‌های ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج‌ترین پول‌های جهان شد.
یا اینکه داریوش در هر سال برای ساخت کاخ پرسپولیس به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می‌داده است که به گفته مورخان گرانترین کاخ دنیا محسوب می‌شده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

پس کشور ما دموکراسی را از سالها پیش تجربه کرده و مستحق آبادانی است.

سرفراز باد ایران...