
هفته اول تیرماه امسال به همراه تیم کوهنوردی جهاد کشاوزری استان تهران در قالب یک تیم ۳۰ نفره عازم شهرکرد و بعد شهر کوهرنگ شدیم. آفتاب تیزی داشت. تیم ناهمگون بود. اگر سرپرست برنامه این متن رو میخونه، امیدوارم دل چرکین نشه. از ساعت 8/30 صبح روز اولی که وارد کوهرنگ شدیم، معطل شدیم تا ناهار. رفتیم داخل شهر " کوچک " کوهرنگ یه دوری زدیم. ایام شهادت حضرت فاطمه بود …
عده ای آخوند و جمعی از مردم به حالت دسته عزاداری پشت سر یه وانت حرکت میکردند و با مداح - که یکی در میون صداش از باندها خارج میشد- همراهی میکردن. جالب اینجا بود که امام جماعت اونجا به زور، کسبه رو دعوت به شرکت در مراسم میکرد....
بماند، ما بالاخره بعد از ناهار که چلوکباب بود کوله ها رو آماده کردیم و ساعت 2/5 حرکت کردیم. مناظر زیبایی به چشم میخورد. خط الرأس های قله شاه شهیدان و ... و رودخانه ی خروشان و زیبای پایین زردکوه چون اتوبوس نمیتونست بیاد داخل راه فرعی و خاکی، کوله ها رو با یک دستگاه نیسان و دو سه نفر از اعضاء تا ابتدای مسیر حرکتی فرستادیم. و تیم پیاده به سمت رودخانه و ابتدای مسیر حرکت کرد. اون چند نفری هم که با نیسان اومده بودن به سمت مسیر حرکت کرده بودن. کوله ها رو برداشتیم و از روی پل کوچک رودخانه رد شدیم. سررست شاکی بود. ولی اصول سرپرستی رو رعایت نمیکرد. من عکاسی هم میکردم. بلدچی ما یکی از عشایر بختیاری بود که با لباس محلی و یک جفت کتونی و چوبدستی، جلوی تیم حرکت میکرد. بعد از نیم ساعت به منطقه تختی رسیدیم و بچه ها رو اونجا دیدیم که چای گذاشته بودن تا ما برسیم . ولی سرپرست خیلی از دستشون شاکی شد و اخم و تخم کرد. براه افتادیم. مسیر زیبایی بود و سیاه چادر عشایر توی مسیر زیاد بود. بچه های عشایر هم دائم کنار اعضاء تیم راه میرفتن و طلب همه چیز میکردن. علی الخصوص خودکار و شکلات!
ارتفاع که بیشتر شد مسیر رودخانه معلوم شد. دشت تقریبا سرسبز بود و رمه های گوسفندان درحال چرا. شیب بیشتر شد و کسانی که عادت نداشتن مشکل تنفسی پیدا کرده بودن. تیم بعد از اتلاف وقت فراوان و بعد از مواجه شدن با تاریکی شب و گذر از زیر گرده سنگی زیر پناهگاه بالاخره به پناهگاه رسید.
شب زلال بود. ناخوآگاه بغض گلوم رو گرفت. مکان خاصی بود.
پناهگاه ظرفیت زیادی نداشت. شاید ۱۰ نفر. بقیه هم بیرون خوابیدن و من هم . هوا عالی بود ولی شام ،نه!!!. جیره غذایی بسیار ضعیف بود. من یکه خوردم. تن ماهی، تکه ای نان، چند تا شکلات. همین. هرجوری بود خوردم. ساعت ۵ صبح حرکت کردیم به سمت قله. چند نفر نوندن. تیم براه افتاد. هوا ، یه نمه سرد بود. پای دیواره نزدیک قله که رسیدیم، چند نفر دیگه موندن و حدود ۲۰ نفر به سمت قله رفتیم و بعد از گذر از دیواره و دست به سنگ شدن، ساعت ۸ صبح به نوک قله زردکوه رسیدیم. هوا شفاف بود... ... دستگاه جی.پی.اس ارتفاع ۴۴۲۱ را نشون میداد. جای همه تون خالی.