آی جنگل

آخر هفته ای که گذشت، بهمراه بچه های انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران عازم منطقه زیبا و در عین حال سردسیر " خلخال " شدیم. البته تیم کوهنوردی سایپا با اعضاء خونگرمش با ما همراه شدند.

در ابتدا بخاطر وجود مشکل کوچکی که بوجود آمده بود، حرکت تیم و استقرار نفرات در داخل اتوبوس، به تاخیر افتاد. . . .

چشم ها را که گشودیم، با یخبندان و صدای زنجیر چرخ مواجه شدیم. جنگل  و انبوه درختان در دو طرف جاده صف کشیده بودند. زیبا بود    . . .  زیبا.

تیم در مسیر برفی با ۲۰ سانت ارتفاع، شروع به حرکت کرد و بعد از یک ساعت و اندی به خط الراسی رسید که وصف ناپذیر بود. پشت سر کوهستان برف اندود، رو به پایین انبوه درختان بلوط و روستا و . . . و روبرو در خط افق، دریای زیبای خزر، پدیدار.

از اینجا به بعد ارتفاع را کم کردیم و تا محل کمپ جنگل نوردی داشتیم.

محل کمپ در منطقه ای بین اسالم و خلخال بود و در ارتفاع ... متری!

ابرهای متعددی از دره های اطراف بالا می آمدند و ناپدید می شدند.  شب و دم صبح ، باد تندی داشتیم.

از ساعت ۶ صبح روز بعد تا ۱۵ ، در منطقه اسالم ، جنگل نوردی داشتیم.

عبور از جوار روستاها بسیار جذاب بود. 

کلک چال مملو از آلودگی صوتی است

این هفته به کلک چال رفتیم. فرصتی نبود تا برنامه بهتری بچینم.

هوا صاف بود. قرار بود صبح خیلی زود به سمت کلک چال حرکت کنیم که نشد و متاسفانه به خیل جماعتی رسیدیم که هر کس برای خودش سازی میزد. یکی صدای نوارش را بلند کرده بود. یکی خندهای گوشخراشی میکرد که عرش را میلرزاند. جماعتی همبصورت فرسایشی از مسیر و بیراهه قصد سبقت از بقیه را داشتند و با شعارهای مذهبی بلند و صلوات و مداحی های دسته جمعی بلند، سکوت کوهستان را می شکستند.

اتفاقا در خلال مسیر دوتا از بچه های قدیمی انجمن برخوردیم...  و روزگاری نه چندان دور و صعودهایمان را مرور کردیم.

به سرعت منطقه را به سمت قله ترک کردیم و حتی در اردوگاه کلک هم دقایقی بیش، استراحت نکردیم و رفتیم تا جایی که سکوت باشد و زمزمه های پدرانه کوهستان و صدای قژقژ برف و سیلی باد.

  

جشن صعود دیواره بیستون

این هفته که پا به انجمن گذاشتم، رنگ آمیزی اتاق انجمن به اتمام رسیده بود و به زحمت و سلیقه دوستان همنوردمان، تصاویر زیبایی از صعودهای انجمن نشسته بود. 

قرار بود ، همنورد عزیزمان - جناب اسفندیاری - گزارش صعود تیم ۱۰ نفره انجمن را به دیواره ۱۲۰۰ متری بیستون، ارائه دهد.

گزارش مستند و بهمراه فیلم و عکس انجام گرفت.

صعود سخت و زیبایی داشتند. مسئولین تربیت بدنی دانشگاه تهران نیز در جلسه حضور داشتند.

بالاخره بچه ها مزد تلاش های بی قفه خودشان را گرفتند.

من هم امیدوارم که همواره درفراز و سرفراز باشند.

                     فریاد تیشه امشب از بیستون نیامد

                                    شاید بخواب شیرین، فرهاد رفته باشد

 

متاسفانه سه هفته ای میشه که کمردرد دارم و عین یه آدم قراضه ی تصادفی راه میرم. ماه رمضون امسالم که نشد پا به کوهستان بذارم... این هفته هم برنامه اسپیلت رو داشتیم و با اینکه ثبت نام هم کردم و هزینه رو هم دادم، باز بخاطر همین کمردرد لعنتی نتونستم به این برنامه نه چندان مشکل برسم.

خب بالطبع وقتی برنامه ای نرفته باشم ، باید وبلاگم اینجوری خاک بخوره دیگه.