تبليغاتX
فالوده

 

 برنامه امسال انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران، از دو جبهه غربی و شمالغربی (یال داغ)، انجام شد. من توی تیم شمالغربی بودم. با 18 نفر بعدازظهر چهارشنبه31 تیرماه، راهی روستای میان ده واقع در جاده هراز شدیم و شبو توی دشت "آلاله‏میان" سپری کردیم.

مه غلیظی تو منطقه بود بطوریکه ما روستای ناندل رو نمی دیدیم.

مسیر یال شمالغربی از گردنه " ورارو " هم قابل دسترسی است. این مطلبو دیروز از یکی از دوستانم در جهادکشاورزی شهرستان دماوند دریافتم.

ما تا ارتفاع 4600 متری صعود کردیم و در منطقه ای با شیب تقریبی 20 درجه کمپ زدیم. نا گفته نماند که این مسیر جانپناه نداره و در اکثر جاها، جانپناه 4000 و 5000 جبهه شمالی در سمت چپ، دیده میشه.

از ارتفاع تقریبی 4000 متر به بعد، اغلب مسیر، دست به سنگه.

ساعت 6 صبح روز بعد، با 14 نفر از اعضای تیم با گرده ها سرشاخ شدم و به سمت قله حمله کردیم.

چپ و راست مسیر، یخچاله و گرده‏ها به شدت ریزشی‏اند.

گزارش نویس برنامه، زمان بندی صعود و همچنین توقف ها رو ثبت می کرد و در اولین فرصت در پست بعدی درج میکنم.

گرده‏ای بودن مسیر صعود باعث شد که متوجه نشم کی رسیدم به قله. تقریباً 40 دقیقه آخر صعود پارو زدم تا زودتر از تیم به قله برسم و از لحظه ورود تیم به قله تصویر بردارم.

هوا عالی بود طوری که شب قبل از صعود، بعضی از بچه ها بیواک کردن. مه پایین دامنه شمالی در حرکت بود لابلای کوههای اطراف می‏چرخید.

حدود ساعت 11 رسیدم قله و آماده تصویر برداری از تیم شدم. همچنان گاز گوگرد پخش بود.

تیم که رسید بالا، با دوتا از بچه‏ها دور دهانه قله گشتی زدیم و خاطرات قبلی برامون زنده شد.

خوشحال بودم که برای بار یازدهم، تونستم دماوندو فتح کنم و مثل همیشه اشک توی چشمام جمع شده بود.

اما فرود از یال داغ کمی مشکله و شن اسکی خیلی کمی داره و اغلب با گرده و صخره دست و پنچه نرم می‏کنیم.به هر حال امسال هم تیم با موفقیت از یه جبهه جدید قله رو فتح کرد.

مصطفی اعلایی این صعود رو به همه دوستان و اعضای تیم تبریک میگه.

 

 

*  دوشنبه 1388/05/05 ساعت 10:4   مصطفی | 

 

ایران کهن در خطر افتاده خبر شو . . .

*  سه شنبه 1388/04/30 ساعت 13:27   مصطفی | 
 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: قهرماني - همگاني

مسير هفت كيلومتري در يكي از دامنه‌هاي قله‌ي دماوند آسفالت شد!

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مسوولان محلي در يك اقدامي نادر و تاسف‌بار، مسير هفت كيلومتري يكي از دامنه‌هاي قله‌ي دماوند را كه با ارتفاع 5671 متري يكي از بلندترين قله‌هاي جهان است را آسفالت كرد‌ند.

اين حركت و اتفاق نادر درحالي به وقوع پيوسته است كه در طي روز‌هاي اخير طبيعت دوستان زيادي به اين حركت اعتراض كرد‌ه‌اند اما؛ ظاهرا علي‌رغم جدي بودن اين نگراني‌ها تاكنون اقدام موثري براي توقف آسفالت سازي دماوند پرافتخار از سوي هيچ نهادي انجام نشده است.

مسير آسفالت شده منتهي به بخش گوسفندسراي دماوند است كه در ارتفاع 2900 متري از سطح دريا قرار دارد.

محمود شعاعي؛ رييس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين باره گفت: سال گذشته با حضور رحيم مشايي، رييس سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي، مهندس كريمي استاندار مازندران، روز ملي دماوند ثبت نهايي شد اما در كمال ناباوري پنج‌شنبه هفته گذشته متوليان محلي با كاميون و لودر به جاده‌ي گوسفند‌سرا آمده و در ارتفاع 2900 متري از سطح دريا شروع و به تسطيح و شن‌ريزي جاده و آسفالت آن كرد‌ه‌اند.

وي افزود: متاسفانه در دو روز گذشته نيز مجددا كاميون‌ها براي اجراي عمليات آسفالت به محل رفته‌اند. در هيچ جاي دنيا منابع طبيعي را اين‌گونه از بين نمي‌برند. ساليانه توريست‌هاي زيادي به ايران مي‌آيند اما، با اين كار دماوند را از بين بردند. توسعه‌ي گردشگري در دماوند به آسفالت كردن جاده نيست بلكه به كنترل رفت و آمد است.

شعاعي گفت: با آسفالت كردن اين جاده؛ ماشين‌ها تا ارتفاع 2900 متري از سطح دريا بالا مي‌آيند و قطعا منطقه را آلوده مي‌كنند. اين اقدام براي بلندترين قله‌ي خاورميانه اسف‌بار است و باعث مرگ دماوند مي‌شود.

وي افزود: معتقدم همان بلايي كه بر سر قله‌هاي الوند و سبلان آمد و روي آنها تله كابين كشيدند، روي دماوند خواهد آمد و با ادامه اين سهل‌انگاري‌ها، اين ذخيره‌ي ملي را از بين خواهد برد.

رييس فدراسيون كوهنوردي با تاكيد بر اينكه اين اقدام متوليان محلي براي آسفالت كردن دامنه‌ي دماوند ضربه به توريست و گردشگري ايران است، خاطرنشان كرد: اين اقدام به اين سادگي انجام نمي‌شود مگر با اجازه‌ي مقامات بالاتر منطقه.

وي در ادامه اظهار كرد: دادن مجوزهاي غير اصولي براي استخراج خاك پوكه در ارتفاع 3600 متري از سطح دريا باعث شده كه كوه زخمي شود چرا كه آنها يك منطقه را چال مي‌كنند و نتيجه نمي‌گيرند سپس به سراغ منطقه‌ي ديگري رفته و آنجا را هم زخمي مي‌كنند. اين تحولات را توريست‌هاي خارجي از روي سايت‌ها مي‌بينند كه باعث آبروريزي كشور است.

به گزارش ايسنا؛ در پي اين اقدام متوليان محلي، فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي ضمن در نامه‌اي خطاب به وزيركشور خواستار توقف بي‌درنگ اين عمليات شده است.

 

 

*  سه شنبه 1388/04/23 ساعت 15:45   مصطفی | 

با ۴۰ نفر راهی مسیر جاده فشم، رودبار قصران و لالان شدیم تا یه بار دیگه خلنو را تجربه کنیم.

رودخونه توی مسیر از سالهای پیش پر آب تر بود. مسیر سرسبز و قشنگ و انگار اوایل اردیبهشت.

پس از عبور از رودخونه که برای بعضی از بچه ها مشکل بود به انتهای تنگه تلخاب رسیدیم و مسیر چشمه تلخاب پیش رومون بود. از تلخاب به بعد توی مسیر برف داشتیم و به آبشار که نزدیک شدیم،برفکوبی! آبشار به بعد مسیر تیز شد و ما زیکزاکی مسیرو طی کردیم. اما حجم برف بالابود.

بخاطر برفکوبی کمتر یه خورده مسیرمون طولانی تر شد. بعضی بچه ها بریده بودند. بعضیا هم تجهیز نبودن. پنج ساعت طول کشید تا رسیدیم به خط الراس اما نتونستیم روی کاسه "ورزا" کمپ بزنیم.

حجم برف بالا بود و امکان بهمن.... بناچار بالاتر کمپ زدیم. باد خیلی شدید بود و بسیار سرد. با هر زحمتی بود چادرها علم شد. همه چپیدن تو چادرا.

برای صعود به خلنو تجهیز نبودیم. اما میشد قله " برج" رو صعود کرد. البته با احتیاط... با سرپرست برنامه هماهنگ کردیم و قرار شد فردا پنج نفر بریم به سمت برج. تا صبح ساعت ۷ باد ول کن نبود. طوری که چادر ما خوابید و چندتا تیرک چادر شکست!

صبح با وجود باد، ساعت ۵/۷ حرکت کردیم. هوا بهتر شده بود. برج رو صعود کردیم و به نظاره قلل البرز مرکزی و دماوند نشستیم.

تجربه خوب و عجیبی بود خلنوی امسال....  

*  دوشنبه 1388/03/18 ساعت 16:24   مصطفی | 

هفته ای که گذشت، گذرمون افتاد به شمال.

هر زمان که نام شمال میاد آدمو یاد هوای شرجی میندازه.

ولی توی این سفر با تنوع جالب آب وهوایی روبرو شدم. مثل خلخال تا اسالم .................

از جاده هراز به سمت آمل که حرکت کنیم ، حدود ۴۰ کیلومتری آمل، سمت چپ جاده، پل آهنی برزگی هست که مارو به سمت بلده و یوش هدایت میکنه.

جاده پیچ در پیچ  و  در شب، بدون روشنایی. اما آسفالت عالی. حدود ۵۰ کیلومتر که حرکت کنیم به بلده میرسیم. بین راه چندتا روستای دیگه هم هست و سمت چپ جاده هم یک دره هست که رودخانه ای پر تلاطم در اون جاریه. از جاده هراز تا بلده حدود یک ساعت راه داریم.

ما شب رو توی بلده موندیم. هوا خنک. آنت دهی عالی. پمپ بنزین موجود.

۸ کیلومتر از بلده به سمت غرب بریم به یوش میرسیم. زادگاه نیما یوشیج، پدر شعر نوی ایران.....

منزل نیما تبدیل به موزه شده و بسیار زیباست. آرامگاه نیما و خواهر نیما و یکی از اساتید که آثار نیما رو گردآوری کرده، توی صحن حیاط خانه قرار داره.

تمام اتاقها ترمیم شده و عکاسی و فیلم برداری ممنوعه.... دوربین مدار بسته هم گذاشتن.

جالب اینجاست که داخل لوحی حک شده بود: جناب رحیم مشاعی ۳۵۰ میلیون تومان صرف مرمت و بازسازی اونجا کرده که عقلانی بنظر نمی رسه.

از یوش که به سمت بلده برگردیم، بعد از بلده جاده ای به چپ منشعب میشه که گردنه سیاه سنگ میرسه. جاده ای پیچ در پیچ و مرتعی. تقریبا ۲۵ کیلومتر که حرکت کنیم به خط الراس جاده می رسیم. بسیار زیباست. کمی دورتر جنگل ابر نمایان میشه. هر چقدر به سمت پایین میاییم ابرها بیشتر میشن و جنگلها هم... منطقه ای خنک و سرسبز. آبشار " آب پری " هم در امتداد جاده  قرار داره که اونم زیباست. ابرها به سرعت جابجا میشن. زمانی دور میشن و زمانی از کنارت رد میشن.

اصلا دلت نمیخواد از منطقه دور شی ......

بعد از اون، به سمت رویان حرگت کردیم و دریا ............. .

 

 

*  چهارشنبه 1388/03/13 ساعت 15:3   مصطفی | 
 

هفته گذشته کوله ها رو برای حرکت به سمت خط الراس دوبرار آماده کردیم

۶ نفر بیشتر نبودیم. یک صعود فامیلی با کلی خاطره.

هوا عالی بود. قرار بود با انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران این برنامه رو برم که  بخاطر هوای بد منتفی شد. ما از دامنه جنوبی صعود کردیم. ۵/۷ صبح حرکت کردیم. کمی برف کوبی داشتیم تا به گرده اصلی رسیدیم. یک ساعت

آخر، مسیر تقریبا یخ زده بود ولی چون دم دمای ظهر شده بود، حدود ۲۰ سانت از یخها شل شده بودن ولی هنوز زیرش یخی بود. نیازی به کلنگ و کرامپون احساس نکردیم. ساعت یک بعدازظهر بالای خط الراس بودیم. باد شدید بود. هوا صاف. آسمون آبی رو به سورمه ای میزد. ناهار که خوردیم مقداری به سمت تیغه های دوبرار پیش رفتیم. اما چون برنامه یه روزه بود و هوا تاریک کیشد تصمیم گرفتیم برگردیم. تقریبا تا پایین مسیرو سر خوردیم. بی خطر بود. ۷ بعداز ظهر به شهر دماوند رسیدیم.

جاتون خالی.

 

*  یکشنبه 1387/11/13 ساعت 11:23   مصطفی | 

شب كوير! اين موجود زيبا و آسماني كه مردم شهر نميشناسند. آنچه مي‌شناسند شب ديگري است، شبي است كه از بامداد آغاز ميشود. شب كوير به وصف نمي‌آيد. آرامش شب كه بيدرنگ با غروب فرا ميرسد ـ آرامشي كه در شهر از نيمه شب، در هم ريخته و شكسته، ميآيد و پريشان و ناپايدار ـ روز زشت و بيرحم و گدازان وخفه كوير ميميرد و نسيم سرد و دل انگيزغروب آغاز شب را خبر ميدهد.

 

 

     

 

 

*  سه شنبه 1387/09/05 ساعت 11:20   مصطفی | 

پنجشنبه گذشته، جانپناه سیمرغ میزبانمان بود. با آغوشی بازتر از همیشه.

تیم ۱۳ نفره ما صبح چهارشنبه برای صعود به جببه غربی دماوند عازم منطقه شد.

ساعت ۳۰/۱۰ از ماشین ها پیاده شدیم و ۳۰/۱۲ به سیمرغ رسیدیم.

اکثر همنوردان از اقوام بودند و تیم در آمادگی نسبی بسر می برد.

مسیر خلوت بود. به جانپناه که رسیدیم کسی حضور نداشت.

از یخچالهای مجاور جانپناه اثری نبود ولی برفاب جریان داشت.

بعدازظهر آب گل آلود شد. تیمهای دیگری هم وارد منطقه شدند. شب تو کمپ خوابیدم.

دونفر از همنوردان در کمپ ماندند و تیم با ۱۱ نفر راس ساعت ۵/۱۲ نیمه شب از سیمرغ به سمت قله حرکت کرد. 

هوا کاملا صاف. حرکت از روی یال سنگی و گاهی دست به سنگ. نزدیک ۵۰۰۰ متری ۸۰ کیلومتر باد به سر وصورتمان میخورد. شیب، تند بود. عکس گرفتم. از سایه قله هم. آزاد کوه، خلنو، توچال، سرکچال، کلون بستک و ... روبرومون بودن.

بخاطر مسمومیت، دل پیچه داشتم. مزاجم بهم ریخته بود. از تیم عقب موندم.

نیم ساعت مونده به دهانه، خودمو به تیم رسوندم.

سرعت باد بیشتر و سردتر. یک ساعت توی دهانه بودیم. پناه سنگها. هوا صاف بود.

گاز گوگرد، مسیر جنوبی رو کاملا پر کرده بود. مسیر باد شمالی جنوبی بود.

همه به قله رسیدند. تیم عالی بود.

توی راه برگشت، یکی از بچه های انجمنو دیدم. هاله قاسمی. با تیم گروه فیزیک دانشگاه تهران بود. آرزوی موفقیت کردم براشون.  ....................   بدرود.

*  دوشنبه 1387/05/21 ساعت 12:55   مصطفی | 
 

این هفته به اتفاق گروهی از بچه های با عشق انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران عازم دامنه گسترده دماوند شدیم به قصد صعود از جبهه جنوبی! البته قرار بود که یه تیم دیگه هم از شمالی صعود کنه. خب طبق معمول، ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه ۲۶/۴/۸۷ از جلوی کوی دانشگاه براه افتادیم. ۱۷ نفره. مینی بوس توی اتوبان صیاد پنچر کرد. جک هم نداشت. معطل شدیم. یه کامیونیه حال داد و اومد کمکمون. به ترافیک جاده دماوند خوردیم. روز تعطیل بود دیگه. ساعت ۱۱ رسیدیم پای قله و گوسفند سرا. از مسیر پلور و رینه. یه ربع تجهیز کردیم و حرکت. از پلور تا گوسفند سرا مه آلود بود. توی ماشین یخ کردیم. همه گفتیم حتما هوای قله خرابه. اما اینقدرا هم خراب نبود. بالای قله ابر سیاه بود. ساعت ۱۶ رسیدیم بارگاه سوم. مخم سوت کشید. ۷۰ ۸۰ تا چادر و کمپ به پا بود. جا نبود. جانپناه جدید در حال ساخت بود. کمپ زدیم. ناهار و  استراحت. منم هر جا تونستم هی عکس گرفتم. تیم از پایین تا بارگاه رو آروم اومد. رفتیم هم هوایی. یکی از دوستان می گفت این هم هوایی خیلی تاثیر گذار نیس. باید بالای ۸۰۰ متر صعود کنیم. شب شد. شام خوردیم. همه میزون بودن. خوابیدیم و ساعت ۴ صبح حرکت. با ۱۵ نفر. دو نفر موندن تو کمپ. بعضی از بچه ها وسایلشون ناقص بود!!! سرعت تیم خوب بود. خوابم میومد. تا نزدیکی آبشار یخی تیم یه دست رفت. از اونجا به بعد یه کمی فاصله افتاد. ولی بچه ها میرسوندن. تیمهای دیگه ای هم جلومون بودن. هوا یه کمی خراب بود. کلاه مکزیکی قله هم داشت تشکیل میشد. یکی دوتا تیم

دودل بودن برن. با چند تا استراحت کوتاه به نزدیکی سنگ مثلث رسیدیم. هر چی بالاتر میرفتیم هوا بهتر میشد! اما پایین همش ابر بود. به تپه گوگردی که رسیدیم باد هم شروع شد. با سرعت بالا و سرد. بادگیرها به تن. افرادی که قله رو صعود کرده یا نکرده بودن، در حال برگشتن، گرد گوگرد زیادی به هوا میبردند که آزار دهنده بود. به سرعتم اضافه کردم و رفتم بالا تر و نزدیک به نوک قله شدم تا از تیم عکس بگیرم. تیم ساعت ۱۰ صبح رسید به قله. بچه های تیم شمالی هم رسیده بودن. کمی گپ و خوش و بش و عکس. اونهم بدون پرچم انجمن!

هوای قله آفتابی و بسیار خوب بود. چشم انداز اطراف غبار آلود بود. تیم به پایین حرکت کرد. تیم به سرعت راه افتاد ولی من آروم آروم خودمو رسوندم بارگاه سوم. نهار خوردیم. کمپ رو جمع کردیم. ساعت ۳ حرکت کردیم. تیمهای تازه ای تو مسیر صعود بودن. از بارگاه تا گوسفندسرا ۵/۲ طول کشید. توی مسیر برگشت همش داشتم به این فکر میکردم که دماوند چه صبورانه پذیرای افرادیه که سال به سال هم به تعدادشون اضافه میشه و اصلا هم رعایت کوهستانو نمی کنن!!!!!!!!!!!!!!!!

 تا مینی بوس بیاد، جلسه انتقادات و پیشنهادات برگزار شد. مینی بوس ساعت ۷ اومد. هنوز به جاده آسفالته رینه نرسیده پنچر کرد! . . . من رودهن پیاده شدم. ساعت ۵/ ۹ شب بود. برق هم رفته بود!  

به امید صعودهای بعدی . . .

*  یکشنبه 1387/04/30 ساعت 16:8   مصطفی | 
                   

   

بالاخره بعد از سه سال، با عبور از موانع زیادی تونستم ساز و برگ صعود به خلنو رو فراهم کنم.

این بار راهنمای تیم کوه نوردی جهاد کشاورزی استان تهران بودم.

آخرین برنامه ای که رفتم، کهار زمستانه بود.پارسال. البته با تیم خودمون یعنی انجمن کوه نوردی دانشگاه تهران. 

تیم جهاد استان تهران، وضعیت ایده آلی نداشت و حرکت تیم کلا با تاخیر انجام می شد. اونا برای صعود به آرارات آماده می شن. چند تا برنامه دیگه دارن مثل سبلان و دماوند و علم. البته توی همین برنامه میشد نفرات تقریبی رو انتخاب کرد.

حرکت ما ساعت ۳۰/۱۳ روز چهارشنبه از جلوی در سازمان بود. با کمی تاخیر راه افتادیم. مسیر ماشین رو اینجوریه: اتوبان بابایی - گردنه قوچک - جاده فشم - زاگون (زایگان) - لالون (لالان).

 ساعت ۱۵ به لالون رسیدیم. تجهیز کردیم. جیره ها رو تقسیم کردن. مواد غذایی شون مناسب برنامه نبود. مثل کنسرو خاویار بادمجون و خوراک مرغ با نشان مائده و موز و . . . البته بیسکوئیت و سیب و تنقلات هم بود که به کار می اومد.ساعت ۳۰/۱۵ کوله ها به پشت بود.

آب رود خونه کم شده بود و فقط از یک جا مجبور به عبور از عرض رودخونه شدیم. سالهای قبل حداقل  سه چهار بار باید این کارو میکردیم. به جاش، ارتفاع گیاه کولک منطقه از قد آدمم بالا میزد. ساعت ۳۰/۱۷ به چشمه تلخاب رسیدیم. آب چشمه تلخاب گس و سنگینه و ترکیباتش هم اکسید آهن و گوگرده. ( البته این مطلبو جایی خوندم) ولی رنگ قهوه ای رسوبات چشمه می تونه گواه باشه. بعد از کمی استراحت به سمت آبشار حرکت کردیم. توی مسیر هنوز بهمن ها توی دره ها خودنمایی میکردن. رمه های گوسفند هم  هر دو طرف مسیر بودن.

۳۰/۱۹ تیم با تاخیر به آبشار رسید. البته من و یکی دوتا از بچه ها زودتر خودمونو رسوندیم تا کمپ ها رو برقرار کنیم.

شب مهتابی ای داشتیم. هوا خیلی خوب و خنک بود. صبح ساعت ۵ بیدار باش بود و ۳۰/۵ حرکت. ۳ تا از بچه ها تو کمپ موندن. ۳۰/۷ به خط الراس رسیدیم. صبحانه ای مختصر و حرکت به سمت برج و تیغه های ژاندارک. یکی از دوستان از همون جا برگشت. دیدم طناب انفرادی رو دارن میدن بهش تا ببره. تیم که داشت حرکت میکرد، ازش گرفتم و با خودم آوردم. باز هم تیم با کندی حرکت میکرد. نرسیده به قله برج به سمت تیغه ها تغییر مسیر دادیم. کمی جلوتر دست به ستگ شدیم. بعضی از همنوردا میخواستن برگردن. طناب رو دادم به عقب دار و چند تا از همنوردا که به سختی میتونستن حرکت کنن رو، از تیغه ها عبور دادیم.

۵۰/۱۰ به قله رسیدیم. آزاد کوه محصور در ابر بود. دماوند غرق در غبار و علم کوه هم. خط الراس کلون بستک، سرکچال های ۱و۲و۳ ، آن دورتر جبهه شمالی توچال این طرف تر هرزه کوه و دره وارنگه رود و سمت شمالشرق، پالون گردن خودنمایی میکرد.

جای همگی خالی بود. 

 

*  شنبه 1387/04/01 ساعت 18:52   مصطفی |